۵/۱۰/۱۳۸۷

افسون محمدی

وقتی میبینی بعد از هزار و چهارصد سال یه خانم بی حجاب به عشق مبعث حضرت رسول(ص) میاد با تمام فاکتورهای امروزی شروع به نصب ریسه میکنه دلت میخواد این همه هماهنگی دین و مدرنیته رو به همه نشون بدی.

۵/۰۸/۱۳۸۷

کثیف ترین لبخند

می بینی
در خیابان که گردو فروش
به ماشین ها التماس میکند
اما گردو فروش چه می داند قلب ماشین ها از فلز است
گردو فروش به ماشین گردو می دهد اما ماشین با لبخند خود و می رود
واشک حماقت را بر گونه گردو فروش می پاشد.

۵/۰۷/۱۳۸۷

سوسن

نمی دونم چرا نویسنده ها اینقدر علاقه دارن از این اسم برای شخصیت های زن بدکاره تو داستان هاشون استفاده کنن.

۵/۰۶/۱۳۸۷

یک ضرب المثل فرح بخش

ارث خرس به کفتار رسید.

۵/۰۳/۱۳۸۷

خفقان و عقده

احتمالا شما هم تا حالا توی خیابون خانم های بی حجاب یا خیلی بد حجاب دیده اید،هدف این پست این نیست که این موارد یا رفتار ها رو مورد قضاوت قرار بده و اینکه بگه این نوع رفتارها خوبه یا بده تنها هدف این پست مطرح کردن نوع نگاهی که افرد به این رفتارها دارن.
بی حجابی یا بد حجابی امروز توی شهرهای ایران به خصوص تهران گسترش زیادی نسبت به قبل پیدا کرده که این رفتار ها با واکنش شدید دولت هم همراه است اما دلیل اینکه باز این رفتارها تشدید میشه می تونه همین واکنش های دولت و اقدامات نیروی انتظامی باشه که میل به این رفتارها رو به عقده در درون افراد تبدیل میکنه و افراد به صورت غیر ارادی دچار حس خاصی نسبت به این رفتارها میشن.

مسئله مهم جامعه در حال حاضر بی حجابی یا بد حجابی نیست بلکه واکنش های روانی افراد دیگه به این موضوع است که در بسیاری از موارد ایجاد مشکل برای افراد بد حجاب یا بی حجاب میسه، نگاه کلی اکثر خانواده های ایرانی نسبت به این موضوع مثبت نیست اما بازهم این موضوع گریبان گیر این خانواده ها میشه که نتیجه ای جز سازش با این رفتارها رو برای اون ها به همراه نداره.

نگاه هایی که ما توی جامعه میبینیم بیشتر از روی تعجب بوده وبه همین خاطره که امکان فکر کردن در مورد این موضوع و عکس العمل مناسب رو از افراد میگیره و اغلب افراد واکنش های بچه گانه ای به این موارد نشان میدن که مشکل ساز هم هست، اما بروز این رفتارها در مکان های تفریحی که مورد استفاده ی خانواده ها است باعث پریشانی خاطر خانواده ها میشه و این نتیجه رو میتونه به دنبال داشته باشه که خانواده ها دیگر امکان استفاده ی از محیط های عمومی مثل قبل رو نداشته باشن و دست به محدود کردن تفریحاتشون بزنند که خود این موضوع دوباره ایجاد مشکل میکنه.
شاید راه حل این موضوع این باشه که در جامعه جوان ها بتونن با این موضوعات آشنا بشن و اون رو برای خودشون هضم کنن که در این صورت مشکلات ناشی از این رفتارها خیلی کم میشه همون طور که زمانی داشت این موضوع اتفاق می افتاد اما با اون مقابله شد ،
در حال حاضر ما نمی تونیم که این موضوع رو حل کنیم چون می خواهیم که غرایز افراد و نوع فکر هاشون رو ندیده بگیریم و با انکار کردن این قضیه حتی به زور مشکل رو حد اقل توی ذهن خودمون حل کنیم غافل از اینکه این موضوع باز هم به گسترش خودش، خوب یا بد ادامه میده.

۴/۳۰/۱۳۸۷

احمر الهلال

امروز با حسام رفتیم هلال احمر برای کلاس امداد.
خیلی خوب بود اما بعضی از ما همیشه احمقیم ، مثل اینکه کلاس رو بیست دقیقه زودتر برای اینکه بعضیا عیال وارن تعطیل کردن یعنی آدمای عیال وار این کارو کردن.
و در مرحله ی بعد هی به کشور و آدماش دری وری می گفتن البته باز هم مسن تر ها وگرنه ما رو چه به این حماقتا، همین مونده که فردا بیان ما رو هم جا کنن....... البته فحش نمی دادن فقط تیکه می انداختن.
و در مراحل آخر یه پیرمرد 50 ساله به جمعیت هلال احمر ایراد گرفت و از سیاست حرف زد.
در کل ما ایرانی ها اگر بدونیم کجا باید چی بگیم و کجا باید دق و دلیمونو از گرونی ها خال کنیم اون وقت هم اوضاع دانشگاه ها و کلاس های این طوری بهتر میشه و بار علمی مون بالا میره وهم وضع زندگیمون.

پی نوشت:پیرمرده از اینکه توی این دوره تزریقات تدریس نمیشه ناراحت بود و غیض کرده بود.(یکی از راه کارهای کمک به اقتصاد خانواده)

۴/۲۹/۱۳۸۷

بی کلام(عصرانه)

سال هاست که پر می شویم وخالی _سال هاست که رقت انگیز شده ایم برای همدیگر _پس دگر از آن همه انسان چه مانده _از آن همه گل که در آن روح دمیدند چه مانده_تنها همین -خاک خشک تشنه- تنها همین.
کدام نفرین بود که مرا نگون کرد تا در عرصه ی جولان این گونه خم و راست شویم،این گونه بی کلام_تا تنها ازما ذره ای بماند_تا آنجا که دیگر از ما چیزی نماند _کدام کردار مار آفرید -کدام وجود مرا نان داد - کدام طبیعت از من خسته شد - خدا _تنها همین.
........................................................................................................................................
از این به بعد اگر مطلب داشتم دوبار پست میذارم که نام دومین پست داخل پرانتز عصرانه است.

مهره2

...و دیگر آسمان را نخواهی دید. تا پیش از آمدن سفید پوستان به این سرزمین،نگاه همه ی مردمان به آسمان بود تا باران خداوندی مهربانانه بر رنگین پوستان بباردوسپس زمین حاصل شان دهد.اما نگاه ایشان به زمین بود-در آمریکا و آفریقا وآسیا-تا از آن طلا برگیرند. ودیگر آسمان را نخواهند دید...

بر گرفته از رمان بیوتن نوشته ی رضا امیرخانی.

۴/۲۸/۱۳۸۷

ناکامی

امروز که نه ، دیروز هوس صدای جواد یساری سالار خواننده های ورزشکاری رو کردم ، اومدم تو گوگل سرچ کردم اما یه سایت درست و درمون که به آقا جواد اختصاص داشته باشه نتونستم پیدا کنم حتی توی sarzamin.org هم نبود.
برای اونایی که محسن نامجو رو دوست دارن سایت سرزمین یه آلبوم تازه ازش گذاسته که چند تا از آهنگ هاش قبلا هم توی محیط وب در دسترس بوده.
سیاوش قمیشی هم آلبوم جدید داده که تو سایت یاد شده در دسترسه.
ممکن اینایی که گفتم رو از فبل بدونین اما بالاخره من باید میگفتم.

۴/۲۷/۱۳۸۷

تذکار

فکر کنم باید خودمو دوباره معرفی کنم.
اما دیگه لزومی نداره چون هرکس می خواد منو بشناسه با دیدن این بلاگ به اخلاق من پی می بره.

۴/۲۴/۱۳۸۷

مهره ی اول

این اولین پسته تخته نرده.
می خوام دیگه حضورم قطعی باشه.
تمام خاطرات عواطف تو اینجا حق وارد شدن ندارن.