۱/۲۸/۱۳۸۸

خداحافظ موش

یادآوری لحظه های خوب همیشه برام سخت بوده نه اینکه اونا خیلی خوب بودن نه اصلا فقط به این دلیل که همیشه به مطلوب نزدیک میشدم اما خود هدفو بدست نمی آوردم،کتاب و فیلم و وبلاگ هم همه در همین جهت بودن تنها راهی بودن برای نزدیک شدن نه بدست آوردن. حالا هم اگر بخوام درباره کتاب و فیلم حرف بزنم به نظرم بی انصافیه چون همیشه خالق از مخلوق با ارزش تره. به همین دلیل اسم آدما رو می برم.
تنها نویسنده ای که تونست تو این سال منو به افکارش جذب کنه فقط رومن گاری بود حتا میشه گفت ناجی.
توی کارگردان ها کسی نبود که بهش علاقه پیدا کنم.
در مورد وبلاگ ها هم هر کسی که توی پیوندها هست حتما برام مهم بوده.

۱/۲۰/۱۳۸۸

ترانه ای برای درخت

تو اگر نبودی ای درخت سبز

سبزه و گل و بهار هم نبود

این هوای خوب و سایه های خیس

در کنار جویبار هم نبود

تو اگر نبودی ای درخت سبز

شاخه ای نبود و لانه ای نبود

بر لب پرنده روی سیم برق

شوق خواندن ترانه ای نبود

تو اگر نبودی ای درخت سبز

زنده ای نبود و زندگی نبود

باد را بهانه ی وَزَندگی

مرغ را پرِ پَرندگی نبود

رقص برگهای تو اگر نبود

یک نسیم ساده هم نمی وزید

میوه ی رسیده ای به دست ما

دست ما به میوه ای نمی رسید

تو اگر نبودی ای درخت سبز

شاعری بهار را نمی سرود

خط کش و مداد و میز و صندلی

دفتر و کتاب و شعر هم نبود

قیصر امین پور"از کتاب به قول پرستو"