این روزها که همه در شورند و در هیجان من ساکت و آرام کنج همین خانه مان نشسته ام. برای رنگ گرفتن چند ماه از شناسنامه کم دارم.
شاید سخت ترین کار،کار من باشد که از بیرون به همه نگاه میکنم و نمیفهمم که چرا یک سری به او رای میدهند و یک سری نه.من اگر بودم رای نمی دادم،دیده ام نتیجه رای های احساسی را،دیده ام که قرار است حرمت مان دوباره حفظ شود،دیده ام که گل سرخشان بوی شوکران میدهد.شاید بگویی:باشد تو گرگ باران دیده حالا اصلا به تو چه؟
راست هم همین است اصلا به من و ما چه که قرار است چه بشود،مگر آنکه دیروز آمد چه کرد که او الان دایه اش را دارد.
شاید جایی دگر با کسانی دگر شاید روزی...
شاید سخت ترین کار،کار من باشد که از بیرون به همه نگاه میکنم و نمیفهمم که چرا یک سری به او رای میدهند و یک سری نه.من اگر بودم رای نمی دادم،دیده ام نتیجه رای های احساسی را،دیده ام که قرار است حرمت مان دوباره حفظ شود،دیده ام که گل سرخشان بوی شوکران میدهد.شاید بگویی:باشد تو گرگ باران دیده حالا اصلا به تو چه؟
راست هم همین است اصلا به من و ما چه که قرار است چه بشود،مگر آنکه دیروز آمد چه کرد که او الان دایه اش را دارد.
شاید جایی دگر با کسانی دگر شاید روزی...