۹/۱۸/۱۳۹۰

من در امروز من

 این که از آرمان هایم دور ماندم، اینکه قرار نبود به پوچی زندگی مثل هدایت و کافکا پی ببرم، اینکه انقدر به خود و زمان خود بدهکار شدم و قس علی هذا سه سال پیش در مخیله ام نمی گنجید اما امروز تمام این ها اتفاق افتاده است و من هم مثل این همه مردم که نمی خواستم ادامه راه آنها را طی کنم آنقدر معمولی زندگی کرده ام که به جایی رسیده ام که بگویم گور پدر فکر و اندیشه و مبارزه. لعنت به این روزمرگی.
 

۶/۱۳/۱۳۹۰

خود به علاوه سانسور

خودسانسوری هم بد دردی است. اگر نبود این خودسانسوری چه حرف ها که من اینجا نمی زدم!!!

دست های ما

امروز روز دست به هر کاری میزنیم داستان ها از پسش پیدا می شود که خودمان هم می مانیم که این ماییم که داستان را خلق می کنیم یا این داستان است که ما را مجبور می کند که فکر کنیم خالق داستان هستیم در هر حال خدا کمک مان کند که از این توهمات زمان و مکان دور شویم.

۵/۰۷/۱۳۹۰

خوشحال بودن یا نبودن

این حرف ها شخصی است.
در این روزهایی که گذشت و تجربه اش کرده ام می دانم که مصائبی را که باید تحمل می کردم  از سر گذرانده ام و به قدر کفایت از احوال زندگی در این دنیا چشیده ام که بدانم که حتا اگر بخواهم خوشحال باشم نمی توانم.
این وقت ها آدم ها با خود قراری می گذارند که من هم گذاشتم .
می دانم که این خطوط هیچ وقت خوانده نمی شوند.

۴/۳۰/۱۳۹۰

خیابان

خیابان یک طرفه ای را می شناسم که پیش تر ها یک طرفه نبود.
نام آن خیابان...است.

۴/۱۶/۱۳۹۰

چرا نظام جمهوری اسلامی یک خط سیر مشخص ندارد؟

زمان زیادی است که سوال بالا در جامعهء ما مطرح شده است و این پست جواب به این سوال از نقطه نظر من است.
در طول این سی سال و اندکی که از انقلاب 57 می گذرد مردم ما شاهد اتفاقتی بوده اند که به طور مرتب خط سیر حرکت نظام را تغییر داده است، وقتی به دلیل وقوع این اتفاقات می اندیشم دلایل زیادی مطرح می شود که می توان مهم ترین آنها را برتری اسلامیت بر جمهوریت نامید،این برتری به وضوح در قانون اساسی نظام مطرح شده است به طوری که در قانون اساسی می گوید اگر در مورد خاصی که خواست اکثریت مردم مورد تایید اسلام نباشد نظر اکثریت دارای اولویت نیست،نکته قابل توجه در ایران این است که اسلامی بودن به معنای صریح شیعه بودن است و همان طور که دکتر شریعتی در کتاب"تشیع علوی تشیع صفوی " بیان می کنند تشیع و اعمال حاکمیت شیعه از بدو اسلام  تا به الان تغییر عمده ای کرده است،حال آنچه که مورد توجه ماست این است که اعمال حاکمیت شیعه بوسیلهء شخص معصوم است اما در نظریه ولایت فقیه این شخص معصوم ولایت خود بر امت را به کس دیگری که از معصومیت برخوردار هم نیست واگذار می کند و وقتی این دلایل را در نظر می گیریم و به بحث چگونگی تقابل اسلامیت وجمهوریت و برتری اسلامیت باز می گردیم به وضوح دیده می شود که اسلامیت نظام یعنی تفسیر خاص عده ای خاص از حکومت داری ،اسلام و تشیع، نمونه بارز تنوع در اینگونه از تفسیرها را می توان در طول ریاست جمهوری افراد مختلف در نظام مشاهده کرد.
تا زمانی که اسلامیت بر ملیت و جمهوریت در ایران برتری داشته باشد حکومت ها خواه نا خواه به سمت دیکتاتوری دینی می روند،شاید تنها راهی که برای ادامه یک حکومت غیر سکولار در ایران بماند این است که ملیت،اسلامیت و جمهوریت را هم ارزش در نظر بگیرد.  
 

۴/۱۲/۱۳۹۰

اعتماد مرد

قبلا تو کوچه و بازار این شهر که راه می رفتم می دونستم که اگر اتفاقی برام افتاد می تونم از مردم کمک بخوام ، مطمئن بودم که اگر مشکلی بوجود آمد چند تا آدم پیدا میشن که کمک کنن اما حالا...
حالا وقتی تو خیابون راه میرم هر لحظه منتظرم که یه بلایی از یه جایی یکدفعه بر سرم نازل بشه،سوار تاکسی که میشم همه اش با خودم میگم یعنی این دفعه هم راننده بیشتر از حقش می خواد و باید کلی بحث کنم..اعتماد بین ما آدما مرده.

۴/۱۰/۱۳۹۰

رفتنی ها

پیش تر ها شخصی بود که می گفت اگر می خواهی حساسیت ها را نسبت به چیزی زیاد کنی یکی از راه هایش بزرگ کردن آن است چنانکه همیشه در چشم دیگران باشد حالا قصه از آنجا آغاز می شود که در این روز روزگار اصل ولایت فقیه را علیرغم تمام حساسیت هایی که روی آن موجود است و باعث شکاف بین مردم می شود آن هم در شرایطی که همه می دانیم وحدت تنها عنصری که این نظام را در این شرایط بد اقتصادی و همچنین در این وضع بحرانی منطقه حفظ می کند چنان بزرگ می کنند که کار را به آنجا می کشانند که بوستان ولایت علم می شود آن هم به عنوان بزرگترین بوستان تهران و از آن گذشته با اینکه می دانند انتخابات مجلس نزدیک است باید این مردم ناراضی  طبق سنت سال های گذشته قدری در این زمان آزادتر بگذارند تا که باز چند نفر پیدا شوند که به پای صندوق های رای بروند باز طرح های کنترلی شکست خورده خود نظیر مبارزه با بد حجابی را از سر می گیریند تا باز بر مخالفان خود بیافزایند و از این دست اقدامات بحث بر انگیز.
آنچه توجه مرا به خود جلب می کند آن است که چرا وقتی بوی تعفن کهنگی از اعضای نظام بلند می شود به جای آنکه جلوی زوال خود را بگیرند بدتر بر سرعتش اضافه می کنند؟ آیا این اقدامات تیرهای آخر است؟ یا اینکه باز دست های پشت پرده آینده را طور دیگری می خواهند شکل دهند؟    

۳/۳۱/۱۳۹۰

ای وطن

از این همه وطن دوستی چه ماند؟
کجاست آن همت که فقر در زمزمه "ای وطن" خلاصه نمی شد.

۲/۱۷/۱۳۹۰

وضع سیاسی خنده دار

این روزها رجال سیاسی کشور در حال انجام کارهایی هستند که شک همه را مبنی بر بازی بودن اتفاقات و حوادث چند سال اخیر به یقین تبدیل می کند.

۱/۲۰/۱۳۹۰

بالاخره

بعد از دو سال فکر و تجزیه و تحلیل توانستم به جواب کاملا قانع کننده یکی از سوالاتم برسم।
در مدت فهمیدم که اکثر عقاید دیگران بر مبنای شنیده های واهی است تا دلایل روشن و محکم.

۱/۰۴/۱۳۹۰

اوضاع وخیم است

اگر با هم نگاهی به جامعه جوان کشور بیندازیم دریافت این موضوع که سطح فکری و قوه تحلیل جوانان حتی افراد تحصیل کرده در وضعیت نامطلوبی به سر می برد کاری چندان دشواری نیست،برای اثبات این مدعا به خاطره ای که چندان هم از زمان روی دادن آن فاصله نگرفته ایم رجوع می کنم، چند وقتی است که بحث های بر سر اینکه یک نظام جهانی تمام وقایع پیش روی دنیا را تعیین می کند بالا گرفته و بعضی این نظام را ساختار و تشکیلات فراماسونری معرفی می کنند، در این مطلب بحث من بر سر درستی یا نادرستی گفته های این افراد نیست بلکه می خواهم درباره ذهن جوانی که با این موضوع روبرو می شود صحبت کنم،همانطور که پیشتر اشاره کردم چند وقت پیش من به واسطه دوستی فیلم چند سخنرانی یکی از این افراد را مشاهده کردم و چون موضوع جدیدی بود جاذبه زیادی برایم داشت بعد از آنکه فیلم ها را دیدم با افرادی که قبلا فیلم های سخنرانی را دیده بودند در باره این مسئله بحث کردم نکته جالب آنجا بود که دوستان من بی چون و چرا تمام صحبت های سخنران را باور کرده بودند اما وقتی من به نقاط ضعف سخنان آن شخص اشاره می کردم و در مورد صحت بعضی از مطالب ارائه شده در سخنران سوالی می پرسیدم دوستان من توانایی پاسخگویی نداشتند। تاسف شخصی من در این است که چرا جوانانی که تحصیل کرده هم هستند به این راحتی حاضرند همه چیز را باور کنند و زمانی که در مورد این باورها باید پاسخگو باشند شانه خالی می کنند.
مسلما این نقص در امروز و آینده به صدمه خواهد زد.

۱۱/۱۸/۱۳۸۹

مادر

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سرداشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز

شب بتی چون ماه در بر داشتن

صبح از بام جهان چون آفتاب

روی گیتی را منور داشتن

شامگه چون ماه رویا آفرین

ناز بر افلاک اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک

بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمانی یافتن

شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

برتو ارزانی که ما را خوش تر است

لذت یک لحظه "مادر" داشتن


شعر از فریدون مشیری

۱۰/۲۸/۱۳۸۹

.

خدایا مرا ابزار دست ظلم قرار مده.

۱۰/۱۵/۱۳۸۹

9 دی یا...


به مناسبت 9 دی روی دیوار سلف مرکزی دانشگاه(صنعتی اصفهان) این پوسترها را نصب کرده بودند . نفهمیدم چطور فکرم رفت سراغ دلایل اسلام گریزی نسل ما،تو فاصله کم سلف تا خوابگاه به این موضوع فکر کردم که آخرش چند تا نتیجه گرفتم که بد نیست اینجا بنویسم شان.
امروز روز اگر دقیق شویم روی بحث اسلام گریزی جوانان دلیل اصلی(از نظر من) بیزاری شان از رفتار مذهبی(نه انسانی) افرادی است که در جامعه نمونه رفتار اسلامی ارائه میدهند
مثال برای این موضوع آن قدر زیاد است که ذکرشان در اینجا فقط مطلب را طولانی می کند اما چون صحبت از 9 دی است لازم است این رابطه را به خصوص درباره این موضوع از نگاه خود بیان کنم.
همه در این کشور می دانند که امام حسین(ع) برای مردم ما و نه تنها شیعیان بلکه بعضی از اقلیت های مذهبی چه ارزش بالایی دارد تا آنجا که اگر به رمضان خدا احترام نگذارند به محرم او احترام می گذارند تا اینجا بحث کاملا مذهبی اما زمانی که مردم با حضور خود در 9 دی برای حمایت از ارزش مذهبی شان می آیند و حکومت حرکت مذهبی آنها را پای حمایت از خود می گذارد دیگر بحث تنها مذهبی نیست چرا که حکومت با این کار امام حسین را به خود گره می زند و اگرحرکت امام حسین(ع) در طول تاریخ به چنین ارزش بالایی رسیده به خاطر غیر حکومتی بودنش است خصوصیتی که افراد این حکومت به راحتی دارند به آن آسیب می زنند_همه ما وقتی اسم انقلاب اسلامی را می شنویم نا خودآگاه یاد امام خمینی میفتیم پس خمینی اول یک انقلابی است تا رهبر حکومت اسلامی و او انقلابی بودن خود و مردمش را (نه حکومتی بودنشان را) مدیون همین حرکت امام حسین(ع) می داند(چرا که در حکومت اسلامی اختلاف پیش آمد نظیر قضیه منافقین) همین یک دلیل(جدای دلایل دیگر) برای غیر حکومتی بودن امام حسین(ع) کافی است_ آن وقت هنگامی که عده ای می آیند و زنده ترین ارزش مذهبی مان را به پیکر بی جان خود وصله می زنند هم به باور حسینی مردم ضربه می زنند و هم خود را منفورتر می کنند که نتیجه ای جز اسلام گریزی به همراه ندارد.