۹/۱۷/۱۳۹۱

چرا جدی نیستیم

وقتی به دور و برم نگاه می کنم ناراضی ام ،چرا همه انقدر فکرهاشان بی مصرف شده؟ما در بین این همه از مشکلات هستیم و بزرگترین مشکل بعضی از ما این است که جدی گرفته شوند آن هم برای شوخی ،پیشتر ها هم از اینکه بعضی پسرها هر کاری برای توجه دختر ها می کنند شاکی بودم اما الان دیگر کلا حالم به هم می خورد.یک زمان می گفتند که دنیا عروسی که هر روز در عقد یکی است اما امروز دیگر فقط دنیا نیست که این طور است.البته هنوز هم احترام می گذارم به عقاید مزخرف دیگران.

۹/۱۶/۱۳۹۱

شادی

اول که فک می کنی باید از کجا بنویسی خیلی سخت است،شاید باید از جایی شروع کرد که درد و دل خودت رو بریزی بیرون شایدم نه باید فقط و فقط به چیزای غیر از خودت اعتنا کنی.از اینکه اشتباه می کنم واقعا بدم میاد از اینکه اشتباهی میرم جاهایی که به تیپ و خلقیاتم نمی خوره بدم میاد و هزارتا از این حرف های دیگه.شاد بودن معنا دارد آدم با هرکسی نمی تواند شاد باشد نمی تواند خوشبختی رو احساس کند واسه همین هست که انقدر آدم ها مهم می شوند.

۹/۰۵/۱۳۹۱

یک سوزن به خودم یک جوال دوز...

وقتی تو فیس بوک پیج لپ تاپ رو لایک می کنی وهزارتا پیج چرت دیگه رو یعنی نابوده به کام خویش نابوده شدیم.

۹/۰۱/۱۳۹۱

تفکر مذهبی جامعه ما که همان تشیع است می گوید هرکس ابزاری را برای عزاداری امام حسین فراهم کند عامل خیر است،سوالی که این روزها با دیدن نوع جدید عزاداری ها به ذهن می رسد این است که فقه شیعه همیشه در مقابل سوالاتی که درباره درست بودن استفاده از تلویزون در گذشته تا امروز که اینترنت مطرح است یک اصل را اغلب تکرار می کند که هر ابزاری می تواند خوب یا بد استفاده شود و این ابزار نیستند که خوب یا بد هستند بلکه استفاده افراد از این ابزار تعیین کننده است،حالا با وجود این دیدگاه چرا باید هرکس پرچم عزاداری در ماه محرم برپا می کند عملش خیر پنداشته شود؟آیا این بار ابزار الی الابد مقدس اند؟

۸/۱۸/۱۳۹۱

دنیای کوچک

بعضی وقت ها حرف برای زدن زیاد است مثل همین حالا.
شاهین نجفی جایی می خواند"خستگی تو از حرف های فلسفی ام"شاید من تمام حرف های فلسفی ام را زدم که پیش تو بزرگتر از آنچه هستم جلوه کنم اما....اما به جای آنکه من بزرگ شوم تو کوچک شدی.
در دایره لغات انسانی زیاد می گوییم دنیا جای کوچکی است اما دنیا برای جسم ما جای کوچکی نیست این دنیای ذهن مان است که کوچک است،اصلش هم خودمان مقصریم که کوچک می سازیمش،من هم مسئول کوچکی دنیای ذهن خود هستم تا آنجا که هر روز با پتک به  جان پی و ریشه اش میفتم بلکه به ایده آل نزدیکش کنم،قص علی هذه این ها را گفتم که بفهمانم که تو در دنیای کوچکتر ذهن من هم فرصت حیات را از دست دادی.

۴/۲۳/۱۳۹۱

اعدام

تاوان محکوم شدن به مرگ دانستن وقت دقیقی است که انسان قرار است بمیرد.
دعوت به مراسم گردن زنی از ولادمیر نالاکف

۴/۱۹/۱۳۹۱

مردم و مرام مردم

انگار مردم هر چیز را که بیشتر نمی فهمند بیشتر دوستش می دارند.

۴/۱۷/۱۳۹۱

استکان خاطره ها

صبح ساعت 5.
بعد از صرف کله پاچه شاگرد مغازه یه استکان چای  بی رنگ میارد روبروی من روی میز می گذارد.
از آنجایی که نشسته ام می بینم رو شویی کوچک مغازه را که استکان ها کنارش چیده شده اند،خبری از مایع ظرفشویی نیست.
به این فکر میفتم که قبل از من چند نفر از این استکان چای نوشیده اند.
چای سرد شده را یک سر بالا می کشم.