۵/۰۱/۱۳۹۲

این روزها تابستانی

اول خواستم شروع به حرف فلسفی زدن و اینکه این روزها چقدر بیشتر به یک هیچ تبدیل شدم اما بعدش دیدم لازمه این حرفا یکم فکره که خب من حالشو نداشتم بکنم.
یه اتفاق جالب که افتاده تو خانواده اینه که اسمه مصطفی تو گوشیه من به نام "مصطفی الاغ" ذخیره است و یه دفعه نمی دونم چی شد که گوشیمو دیدن حالا همش هر جا می خوام برم میگن مصطفی الاغم میاد،می خوای بری خونه مصطفی الاغ و... که من واقعا از این اتفاق بسیار راضی ام.دارم یکم درس می خونم.باز خونه عوض کردم و دهنم سرویس شد.
دلم برا اینجا هی تنگ میشه.
سعی می کنم انتقامم رو با دانلود های فراوان از مخابرات پدر سگ بگیرم.