۳/۳۱/۱۳۹۴

شدیدا اعتقاد دارم که هر زمانی که یه انسان مهم اومده تو زندگیم یه انسان مهم از زندگیم رفته، الان دارم خودم چندتا انسان مهم رو میزارم بیرون از دایره اهمیت امیدوارم یه انسان مهم دیگه پیدا بشه و بیاد.
لطفا با آهنگ GoodBye Brother رامین جوادی خونده بشه.

۱۲/۱۵/۱۳۹۳

فرار رو به جلو

بعضی وقتا احساس میکنم که دارم فرار رو به جلو میکنم. مدام و پشت سر هم جوری جلوی بقیه سعی میکنم باشم که انگار دارم برا پیشرفت تلاش میکنم اما خودم بهتر می دونم که این روز ها زندگی نمیکنم بلکه دارم روتینی رو تکرار میکنم که همه بغل دستیام تکرار میکنن، به قول پائو کوئیلو خیلی از ما آدما تو سی سالگی میمیریم و از اون به بعدش فقط ادامه میدم حالا با فراز و نشیب. واقعا الان نمی دونم هدفم چیه از زندگی. مثه همیشه که می خوام بقیه فکر کنن که کم نیوردم الانم دارم ادامه میدم که بقیه فک کنن کم نیوردم، بقیه به کنار هیچ نمی تونم بپذیرم که کم اوردم و نمی تونم بیشتر ادامه بدم.

۱۱/۱۸/۱۳۹۳

سقوط

نور ها از جلوی چشمانم می گذرد
درک میکنم که در رویا فرو میروم اما ناچار به ادامه ام.
شاید دیگر خوابم، یک لحظه یک تکان یک نور... نه نه این ها همش زاییده ذهن مار ومور زده من است.
حالا چشمانم باز است و رویا...کابوس روبروی من منتظر است.

۱۰/۱۴/۱۳۹۳

دلتنگی برای اصفهان

یکهو به خودم آمدم و دیدم کلی دلم برای اصفهان تنگ شده است. کلی برای زاینده رودی که اغلب خشک می دیدمش، برای جلفایی که الان رنگ بوی کریسمس دارد و آن زمانی که خانه عمه اینا آنجا بود ساعت 12 شب صدای شادی و هلهله مردم را شنیدم. دلم برای زمستانش تنگ شده است.سرمای سخت و تند که آنقدر میلرزاندت که ارزش یک آغوش گرم را میفهمی، همین سرما بود که اولین آغوش گرم زندگیم را که فقط برای من بود با من آشنا کرد، چه خاطره هایی که از کنار زاینده رود ندارم. دلم برای چهارباغ بالا و دوستانم تنگ شده است. برای مسخره بازی های وحید و پریودیک بودن های آبتین و حتی سعید. برای علی که همیشه ملالغتی حرف میزد و آن فامیلیه طویلش.
برای چهارباغ بالا و بستی پارک و خانه کنتاکی. برای ژان که امروز نیست اما در دل ما خاطره ها ساخت. برای کافه لئو روبروی وانک. برای این همه خاطرات خوب. حتی دلم برای صنعتی هم تنگ شده است. برای پیتزا های پر از پنیرشان.برای فلافلی دروازه تهران. برای میدان امام. برای سی و سه پل.برای حکیم نظامی و تاکسی هایش.
بدجور دلم برای دوره ای که گذشت تنگ شده است.